Menu

Get Socialize

فرامرز طاهری: اسلام تساوی حقوق انسان‌ها را باور ندارد

admin می 30, 2018 531 بدون دیدگاه

image

تا مقطع تشکیل حکومت مذهبی درایران توسط روح الله خمینی، و روی کارآمدن فقهای تشنه‌ی قدرت و ثروت شیعی در ایران، براساس تصورات و پندارهای خوش‌خیالانه اسلامی واقعا کم بودند ایرانیانی که درچارچوب فرهنگی وسیاسی خود طالب حقوق اولیه اجتماعی و سیاسی خود بوده و برای دستیابی به آن مبارزه کرده باشند، پدیده‌ی حق‌طلبی و آزادی‌خواهی بیشتر در میان سیاسیون جامعه مطرح بود. با بی‌اطلاعی از واقعیت پنهان اسلام و شیعه درمیان اکثریت جامعه یک بی‌حقوقی تاریخی درذهنیت‌شان چنان رسوب كرده بود كه امری عادی وطبیعی جلوه می‌نمود. بااینکه از نظر مدرنیته بسیار پیشرفت و متمدن می‌نمودند، شیخ را سایه‌ی خدا برروی زمین و مبرا از هرگونه لغزش و خطا متصور بودند، لذا زمانیکه سخن از حقوق شهروندی یا عدالت اجتماعی پیش می‌آمد با تکیه برتقدیر‌گرائی مزمن اسلامی خود را قانع و از ورود به اینگونه مسائل خودداری می‌کردند. تنها بعداز تشکیل نظام مذهبی در ایران و برملا شدن بسیاری از فریبکاری‌ها‌، دروغگوئی‌ها و مردم‌فریبی‌های متولیان اسلامی و مذهب شیعی بود که آتشی برخرمن اعتقادات و باورهای بی پشتوانه‌ی اسلامی مردم افتاد و چشمان بسیاری از آنان را بر روی واقعیت‌های پنهان این دین و مذهب باز کرد.
حقیقت این است که در سال 1357 ، گذشته‌ی ما بود که در ناآگاهی تاریخی‌مان بشکل جمهوری اسلامی بر ما چیره شد. زیرا تا قبل از روکار آمدن حاکمیت مذهبی هرچند از نگاه اجتماعی و در زندگی روزمره مدرن وانمود می‌کردیم، اما هویت انسانی ما ایرانیان تنها بر زمینه سنت‌های اسلامی شیعی جاری بود، و تلاش می‌کردیم که از دل این اعتقادات آمیزه‌های انسانی استخراج کنیم، غافل از اینکه به امیری غیرممکن ونشدنی توسل جسته بودیم. البته مقصودم این نیست که درحال حاضرجامعه ایران با چنین مشگلاتی روبرو نیست، بلکه اعتقاد براین است که شرایط سیاسی و اجتماعی امروز ایران و ایرانیان با سال 1357 بسیار متفاوت‌ است. این تفاوت ازآنجا سرچشمه گرفته که در تقابل با استبداد مذهبی بسیاری ازایرانیان به شکست فرهنگی جامعه ایران از اسلام و مذهب شیعه باور آورده و در تلاشند تا خود را از این بختک فرهنگ و تفکر اسلامی رها سازند. زیرا بسیار آشکار مشاهده نموده‌اند که هرگاه دین بر مردم تسلط یافت و از این طریق به حکومت تکیه زد، همیشه به نام عدالت در دفاع از مقدسات جنایت آفرید، جنایاتی که تحت نام حمایت از دین و خدا بدان افتخار می‌شد. وجای تاسف بسیار است که هیچ قانونی تا به امروز نخواسته و طبعا نتوانسته نگاه برتری‌طلبی مومنان اسلامی را محدود کرده یا بدانها مهار بزند.
در دوران معاصر حداقل ما ایرانیان تجربه‌های خونبار دخالت دین و مذهب در امور سیاسی و مدنی جامعه و عواقب وحشتناک آنرا به بهائی بسیار سنگین پرداخته‌ایم، و دریافته‌ایم که انگیزه‌های نظام ولایت فقیه و ذوب شدگان در آن به هیچ عنوان دفاع از موجودیت و منافع ملی ایران و ایرانیان نبود، نیست و درآینده هم نخواهد بود. به همان میزان که انگیزه‌ی اخوان المسلمین دفاع از منافع ملی مردم مصر نبود، یا انگیزه‌ی حماس از به خاک و خون کشیدن مردم غزه، دفاع از مردم فلسطین و منافع ملی آنان نیست، یا خونریزی‌ها و آدمکشی‌های داعش هیچ ربطی به منافع مردم مسلمان منطقه عراق و شام نداشت، و حزب الله لبنان و شیخ حسن نصرالله هم مدافع منافع ملی مردم لبنان شناخته نمی‌شود. درواقع هنگامیکه حفظ حاکمیت‌های خودکامه، با صفت جعلی الهی مزین می‌شوند، این لقب تیغ برانی بدست متولیان اسلامی می‌دهد تا مخالفان خود را به هرشکلی نابود کنند. در چنین فضای آلوده‌ای دیگر صحبت از جمهوریت، پارلمان، انتخابات یا حقوق شهروندی افراد تنها تعارفاتی بی معنا و انحراف افکار عمومی جامعه جهانی است.
کافی است تا نگاهی به ارمغان‌های چهل ساله‌ی زمامداری مبلغان مذهبی شیعه اثنی عشری در ایران بیاندازید، جامعه ای مملو از بیداد، خفقان، فقر، نابرابری اقتصادی و جنسی، اختلاس، فحشاء و هزاران آسیب اجتماعی دیگر. متفکران سرکوفته، جاهلان و لمپنان سر برافراشته‌اند. نه از آزادی خبری است و نه از کرامت انسانی. جامعه‌ای با عقب افتاده ترین سیستم قضائی و عقب افتاده ترین سیستم اداری. قرار بود در سایه نظام مذهبی جامعه‌ای ایده آل برای همه فراهم کنند، بجای آن مرگ و خون و نفرت آوردند و می‌خواهند آنرا به جهان صادر کنند. اساسا هر حاکمیت اسلامی نه می‌خواهد و نه می‌تواند که جامعه‌ای دموکرات، آزاد و براساس رعایت حقوق تمام انسانها بنا گذارد، هر کس چنین ادعائی در حاکمیت‌های اسلامی داشته باشد بدون شک یک دروغگوی بزرگ و یک شیاد تمام عیاراست. مگر می‌شود در اسلام از برابری یا عدالت اجتماعی سخن گفت؟ اسلام اصولا تساوی انسانها را قبول ندارد و انسانها را بدلائل ذاتی مثل جنسیت، یا اکتسابی مثل مذهب، متفاوت در ارزش و حقوق می‌پندارد. شیخ فضل‌الله نوری در کتاب رسائل، اعلامیه و مکتوبات جلد اول، صفحه‌ی 64 می‌نویسد: محال است با اسلام حکم مساوات. زنده یاد احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطه، صفحه‌ی 294 به نقل قول از سوی شیخ فضل الله نوری می‌نویسد: یک کلمه در نظامنامه‌ی آزادی قلم ذکر شد، این همه مفاسد روزنامه ها. وای اگر آزادی درعقاید بود.
ساموئل هانتینگتون، متخصص علوم سیاسی شهیر آمریکایی دانش‌آموخته دانشگاه هاروارد بود که مدت 58 سال نیز بعنوان استاد در این دانشگاه تدریس می نمود. وی بخاطر نظریه‌ی برخورد تمدن‌ها و پیش‌بینی کشمکش جهان غرب با جهان اسلام شهرت جهانی پیدا کرده بود. هانتینگتون می‌گفت: زمانی می‌توانید کشوری را دموکراتیک بنامید که درآن دولت دردو دوره متوالی به صورت صلح آمیز ازطریق انتخابات آزاد تغییر کرده باشد. او رژیم‌هائی که مطابق نظر آگاهان از روش یک فرد، یک رأی، یک بار پیروی می کنند را از رده‌ی کشورهای دموکراتیک خارج کرده بود. بنابراین نظریه دموکراسی به معنا آنست که حاکمان کشوری را ازطریق انتخابات تغییر دهد، نه اینکه روند انتخابات به وسیله حاکمان تغییر کند. موضوعی که جمهوری اسلامی ایران از سال 1979 میلادی به بعد بدان پرداخته است. امروز درآستانه قرن بیست‌ویکم درخاورمیانه متاسفانه اصول حکومت موروثی به شدت قدرتمند است.
دریک نگاه اجمالی به اسلام و کشورهای مسلمان سابقه تاریخی درخشانی در زمینه‌های مفاهیمی از قبیل آزادی‌های فردی یا عدالت اجتماعی مشاهده نمی‌گردد، در واقع از میان پنجاه و سه کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی تنها ترکیه درگذشته یعنی زمان قبل از حاکمیت حزب اسلامگرای عدالت و توسعه می‌توانست از آزمون هانتینگتون بگذرد و صاحب یک جامعه نیمه دموکرات بوده باشد، به این دلیل که از سیستم حکومتی لائیک برخوردار بود. البته کشور ایران تا قبل از سرنگونی حکومت پهلوی هم گام‌های اجتماعی موثری در این زمینه برداشته بود، اما این گام‌های تنها در امور اجتماعی خلاصه می‌گردید و به مسائل سیاسی راهی نداشت. با تاسیس جمهوری اسلامی درایران مشگلات عدم وجود دموکراسی در تمام امور اجتماعی و سیاسی برجامعه حاکم گردید. ضمن اینکه در طول تاریخ بشر موضوع دموکراسی بسیار مورد استفاده و یا سوء استفاده قرارگرفته. این کلمه معانی بسیاری دارد و در مکانهای عجیبی ظهور کرده است، اسپانیای جنرال فرانکو که راستگرایان مذهبی و ملی‌گرایان اسپانیایی به رهبری ژنرال فرانکو رو در روی جمهوریخواهان و دموکراسی‌طلبان چپ‌گرای این کشور قرار گرفته بودند و نهایتا جمهوری‌خواهان شکست خوردند. یونان کلنل‌ها، پاکستان ژنرال‌ها یا اروپای شرقی کمیسرها، که همه معمولاً مدعی دموکراسی بنابر تعریف خود بودند.
دموکراسی دینی مورد ادعای حاکمیت مذهبی شیعی ایران هم در ردیف همین مدعیان دروغین دموکراسی قرار دارد. در سخن براحتی می‌توان بوسیله کاربرد یا تفسیر غلط کلمات کس یا کسانی را در این زمینه گمراه نمود، لذا ابتدائی‌ترین روند دموکراتیزه نمودن یک جامعه محترم شمردن حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تمام شهروندان با هرعقیده و باور و مسلک سیاسی است که نه اسلام چنین روشی را پسندیده می‌داند و نه شخص مسلمان حتا با نزدیک‌ترین افراد خانواده‌اش چنین روشی را اعمال می‌کند. دموکراسی درهرجامعه‌ای باید ریشه بگیرد و درآن پیوسته و بی‌وقفه رشد کند و افراد جامعه شاهد رشد آن باشند، درغیر اینصورت کاربرد لفظ دموکراسی در حد یک کلمه تشریفاتی باقی خواهد ماند و تاثیری در روابط اجتماعی حکومت با مردم نخواهد داشت. در جمهوری فرانسه که از طریق انقلاب بیش از دو قرن پیش شکل گرفت حرکت دموکراسی با وقفه ها، عقبگردها و انحرافاتی همراه بوده است. این رکورد در اکثر جمهوری های دیگر اروپا و به همان علت در باقی دنیا به صورت غیر قابل مقایسه‌ای اتفاق افتاده.
امروز ایران جامعه‌ای است سراسر پرسش، پرسش‌هائی که با اعتقادات مذهبی حاکم برجامعه سازگاری ندارد، و کسی هم جسارت پاسخ به این پرسش‌های بدفرجام را ندارد. با تکیه برخرد از زیربار این پرسش‌های حیاتی نمی‌توان شانه خالی کرد. دراین شرایط اگر این پرسش های جدی و اساسی مطرح و پی‌گیری نشوند، پاسخ های رنگارنگ فریبکارانه‌ی مذهبی فراوان دیده می شود. بنابراین باید شهامت داشت و به رویاروئی با تاریخ و فرهنگ خود، و کشف مجدد آن بر پایه‌ی واقعیت ها برخواست و در بالیدن‌های مذهبی‌مان مشکوک شد، که اگر چنین نکنیم همیشه امکان تکرار فاجعه وجود دارد. اینکه یک مشت مبلغ مذهبی شیاد و عوامل سرکوب آنان زندگی، آینده و سرنوشت اجتماعی سیاسی تمام ایرانیان را ریاکارانه به سرنوشت متوهمانه و پر از راز و رمز و توطئه‌ی خود گره زده و بنام دین یا مذهبی ساکنان و ملت کشوری را به گروگان گرفت، نه برازنده‌ی ایرانیان است و نه منطبق بر شعور اجتماعی یک جامعه در این دوران. باید جسورانه در امور و روابط سیاسی جامعه از وادی کربلا و نجف فاصله بگیریم، و از لفاظی‌های بیمارگونه‌ی مذهبی که در ضدیت کامل با خردگرائی و اندیشه‌ورزی جمعی جامعه قرار دارد بپرهیزیم.
ظهورقدرت افکارعمومی جمعی یک جامعه پدیده‌ای است که در دوران معاصر با قدرتی که در گذشته بالاخص در کشورهای سنتی نظیر ایران نا شناخته مانده بود، خواهد توانست در تقابل با نهادهای کهنه و پوسیده‌ی مذهبی قرارگرفته وآنان را وادار به عقب نشینی نماید. این قدرت به معنای زایش یک نیروی حقیقی سیاسی است که خودکامه‌گان مذهبی از آن غافل‌اند. توزیع گستره‌ی سواد و آگاهی، همچنین پیدایش رسانه‌ها پیوند بسیار نزدیک با هم دارند و با توسعه آنان افکار عمومی حتا در کشوری چون ایران فعال تر و پویا خواهد گردید. گابریل تارد فرانسوی در پایان قرن نوزدهم در کتاب خود بنام افکار و توده می‌نویسد: نظرها قبلا در صحنه حضور بالقوه داشتند، اما هنوز کشف نشده بودند. او بر تفاوت نظر و دوچیز دیگر پا می‌فشارد، یکی بخش های از ذهنیت اجتماعی که او اسمش را سنت می‌گذارد و دیگری عقل. او اضافه می‌کند اولی یعنی سنت قضاوت مردگانست، و دومی قضاوت عقلانی نخبگان جامع